تبليغاتX
چراغ کش

چراغ کش

هرآنچه من می گویم...

حال خوشي بود، در شهر بادگيرها و مناره ها. خوش تر شيريني هاي به ياد ماندني اش!

نوشته شده در 91/02/13ساعت 11:20 توسط هادی بهروز| |

دلم كوير كشيده!


نوشته شده در 91/01/28ساعت 10:50 توسط هادی بهروز| |

باز هم بهار، باز هم نارنج، حافظيه، دلگشا و البته بستني و فالوده سعدي!

نوشته شده در 90/12/28ساعت 16:34 توسط هادی بهروز| |

بي خيال هر چه روزگار مي داند!

 لقمه اي نان بگير و ساكت باش!


نوشته شده در 90/12/16ساعت 15:58 توسط هادی بهروز| |

حالا كه همه بتون شدن و كشتي و ناو از تنگه هاي هم رد مي كنن، مي خوام بگم عزيز برادر تنگه ات را حفظ كن!


نوشته شده در 90/12/03ساعت 15:51 توسط هادی بهروز| |

سلام.

كار و بار سكه است.فقط به ما چيزي نمي ماسد! مثل هميشه...

نوشته شده در 90/11/11ساعت 14:29 توسط هادی بهروز| |

شب بود و من بودم و ستاره هاي كوير. 

راستش را بگو  

                تو 

                    كجا بودي؟؟!

نوشته شده در 90/10/18ساعت 19:11 توسط هادی بهروز| |

سر گيجه ام بگير!

نوشته شده در 90/09/05ساعت 1:7 توسط هادی بهروز| |

به خيابان مي روم، شايد موضوعي انتظارم را مي كشد!؟

نوشته شده در 90/08/21ساعت 16:14 توسط هادی بهروز| |

از غلام و كنيزداري تا برده داري به شكل غربي چقدر فاصله است؟؟


نوشته شده در 90/07/02ساعت 11:37 توسط هادی بهروز| |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ